تبليغاتX
قاطی پاطی و درهم
JavaScript CodesJavaScript Codes
 
قاطی پاطی و درهم

من در پی خویشم به تو بر می خورم اما...

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

خدایا با من حرف بزن

سه شنبه هشتم خرداد 1386-14:19 -آتیش پاره

 

کودک زمزمه کرد:"خدایا!با من حرف بزن".

 

و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.

 

کودک نشنید.

 

او فریاد کشید:"خدایا با من حرف بزن".

 

صدای آسمان غرومبه آمد.

 

اما کودک گوش نکرد.

 

او به دورو برش نگاه کرد و گفت:

 

"خدایا!بگذار تو را ببینم".

 

ستاره ای درخشید.اما کودک ندید.

 

او فریاد کشید:"خدایا !معجزه کن".

 

نوزادی چشم به جهان گشود.اما کودک نفهمید.

 

او از سر ناامیدی گریه سر داد:

 

"خدایا!به من دست بزن.بگذار بدانم کجایی".

 

خدا پایین آمد و بر سر کودک دستی کشید.

 

اما کودک دنبال یک پروانه کرد.

او هیچ درنیافت و ازآنجا دور شد.

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.